قصه
تیز کردنِ تبر
پیشنویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.
روی هر بند بزن تا کلمههایش را ببینی.
برای زمستان هیزم میبریدم، روزی هشت ساعت. با تبرِ کُند ساعتی ده کنده میبریدم.
روزِ ساعته، تبرِ کُند: ساعتی کنده.
روز ساعت، تبر کُند
دوستی گفت: «کار را رها کن و تبر را تیز کن.» گفتم وقت ندارم. گفت: «یک ساعت طول میکشد و بعد ساعتی پانزده کنده میبری.»
تیز کردن ساعت طول میکشد و بعد ساعتی کنده.
تیز کردن ساعت، تبر تیز
حساب کردم. بدونِ تیز کردن: هشت ساعت، هر ساعت ده کنده، میشود هشتاد کنده. با تیز کردن: هفت ساعت بریدن، ساعتی پانزده کنده، میشود صد و پنج کنده. پس تبر را تیز کردم و بیستوپنج کنده بیشتر بریدم.
کُند: . تیز: . تفاوت کندهٔ بیشتر است.
تیز کردن از چه روزی به بعد میارزد؟ وقتی روز بیشتر از سه ساعت باشد. در سه ساعت دقیقاً مساویاند: هر دو سی کنده. در روزِ کوتاه زحمتش را نکش؛ در روزِ بلند، بایست و تیز کن.
برای روزی به درازای ساعت، تبرِ کُند و تبرِ تیز کنده میدهد. تیز کردن وقتی میارزد که ، و برای هر دو میشوند.
، و میشود
حرفهای کلمهها: ۴۰۱ ← ۱۵۴ ← ۳۶.
نمادها را چطور بخوانیم
- ضرب در
- اگر و فقط اگر
- بزرگتر از
- کوچکتر از
- تی: درازای روز بر حسب ساعت