درس زندگی
ساعتی که هرگز نیست
پیشنویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.
روی هر بند بزن تا کلمههایش را ببینی.
سالی یک بار، در بهار، ساعتها از دو یکراست به سه میپرند. ساعتِ میان این دو هرگز اتفاق نمیافتد.
سالی یک بار، در بهار، ساعتها میپرند: . ساعتِ میان این دو هرگز اتفاق نمیافتد.
ساعتِ میانی : .
اگر از یازده شب تا هفت صبح بخوابی، معمولاً هشت ساعت خوابیدهای. در آن شب فقط هفت ساعت میخوابی، چون یک ساعت جا افتاده است.
خواب از تا معمولاً ساعت است. در آن شب ساعت میشود، چون ساعت جا افتاده است.
: .
درس این است: اگر میخواهی در آن شب هشت ساعت بخوابی، ساعت ده به رختخواب برو. به وقتِ واقعی از ده تا شش میخوابی که هشت ساعت است، و ساعتِ صبح هفت را نشان میدهد. ساعتهای خوابت را بشمار، نه عددهای روی ساعت.
درس: برای ساعت خواب در آن شب، ساعت بخواب. به وقتِ واقعی از تا میشود ساعت، اما ساعتِ صبح را نشان میدهد. قاعده: هر ساعتی که نشان بدهد، ساعت بخواب.
: ؛ ساعت: . قاعده: .
پاییز ساعتها از دو به یک برمیگردند و شب نُه ساعت میشود. در طولِ سال ساعتی که گرفته شد پس داده میشود؛ یعنی چیزی دزدیده نشده، فقط قرض گرفته شده.
پاییز ساعتها برمیگردند: و شب ساعت میشود. در طولِ سال ؛ چیزی دزدیده نشده، فقط قرض گرفته شده.
: . سال: .
حرفهای کلمهها: ۴۱۷ ← ۲۸۳ ← ۲۱.
نمادها را چطور بخوانیم
- دلتا: تغییرِ
- پس؛ نتیجه میشود
- وجود ندارد
- بزرگتر یا مساوی؛ دستکم
- میپرد به؛ میرود به