وصف
نبض روی مچ
پیشنویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.
روی هر بند بزن تا کلمههایش را ببینی.
دو انگشت را، نه شست را که نبض خودش را دارد، آرام روی درونِ مچ دستت، درست زیر شست، بگذار. ضربهٔ کوچکی که حس میکنی قلبت است که خون را جلو میراند.
دو انگشت روی مچ، زیر شست. ضربهٔ کوچک، قلبی است که خون را میراند.
مچ، نبض: ضربه در ثانیه.
ضربهها را پانزده ثانیه بشمار. فرض کن هجده تا شمردی. یک دقیقه چهار تا پانزده ثانیه است، پس در چهار ضرب کن: هفتاد و دو ضربه در دقیقه. این فقط یک مثال است. عدد تو فرق میکند و در طول روز هم عوض میشود.
ثانیه میشماری و تعداد میشود. در یک دقیقه تا ثانیه هست، پس ضربان در دقیقه است (فقط مثال).
، پس .
حالا یک دقیقه سرِ جا بدو و دوباره بشمار: مثلاً بیست و شش ضربه در پانزده ثانیه، یعنی صد و چهار ضربه در دقیقه. وقتی تو بیشتر کار میکنی، قلبت هم بیشتر کار میکند.
بعد از یک دقیقه دویدن، میشود، پس است. کار بیشتر، ضربان بیشتر.
، پس و .
حالا غافلگیری: اگر هفتاد و دو ضربه در دقیقه باشد، قلبت در یک شبانهروز صد و سه هزار و ششصد و هشتاد بار میزند و تو حتی یکیشان را نشمردهای.
در یک شبانهروز ضربه میزند و تو حتی یکیشان را نشمردهای.
.
حرفهای کلمهها: ۴۷۲ ← ۲۰۰ ← ۲۱.
نمادها را چطور بخوانیم
- پی برابر است با چهار سی: ضربان در دقیقه چهار برابر تعداد شمردهشده در پانزده ثانیه است
- ضرب در
- بزرگتر از