قصه
پارچِ آب
پیشنویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.
روی هر بند بزن تا کلمههایش را ببینی.
هر صبح یک پارچ دولیتری پر میکنم و روی میز میگذارم. لیوانم یکچهارم لیتر آب میگیرد و هشت لیوان پارچ را خالی میکند. این فقط پارچ من است، نه یک قانون: اینکه هر کس چقدر آب باید بنوشد به خودش و به آن روز بستگی دارد.
پارچ میلیلیتر است و لیوان میلیلیتر، پس لیوان. (فقط پارچ من است، نه قانون.)
پارچ و لیوان (میلیلیتر)، پس .
تا ظهر سه لیوان خورده بودم، یعنی سههشتم پارچ رفته بود: هفتصد و پنجاه میلیلیتر. پنج لیوان مانده بود.
تا ظهر لیوان: میلیلیتر، یعنی پارچ. باقیمانده لیوان.
ظهر: و این است.
بعدازظهر هوا گرم بود و چهار لیوان دیگر خوردم. میشد هفت لیوان و یکچهارم لیتر ته پارچ مانده بود.
بعدازظهر لیوان دیگر: لیوان، و ته پارچ میلیلیتر مانده.
بعدازظهر: ، باقیمانده .
میخواستم آن را هم بخورم، اما گلدانِ لبِ پنجره تشنه به نظر میرسید و آخرین لیوان را به او دادم. هشت لیوان از پارچ رفت: هفتتایش توی من و یکی توی گلدان. گلدان یکهشتم آب را خورد و خیلی خوشحال به نظر میرسید.
لیوان آخر برای گلدان بود: سهم من و سهم گلدان است، و .
من ، گلدان و .
حرفهای کلمهها: ۴۶۲ ← ۱۷۵ ← ۵۵.
نمادها را چطور بخوانیم
- جی برابر است با هشت جی کوچک: پارچ هشت لیوان میگیرد
- سههشتم
- تقسیم بر
- ضرب در