قصه
روز بازار
پیشنویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.
روی هر بند بزن تا کلمههایش را ببینی.
روز بازار با پنجاه سکه در جیب و یک فهرست کوتاه بیرون رفتم: سیب، تخممرغ و یک دسته سبزی.
روز بازار با سکه در جیب و فهرستی کوتاه، شامل چیز، بیرون رفتم: سیب، تخممرغ و سبزی.
فهرست من شامل سیب ، تخممرغ و سبزی بود. پول در جیب: .
سیب کیلویی سه سکه بود و دو کیلو برداشتم. تخممرغ دانهای نیم سکه بود و دوازده تا برداشتم. سبزی دستهای چهار سکه بود و یک دسته برداشتم.
سیب کیلویی سکه بود و کیلو برداشتم. تخممرغ دانهای سکه بود و تا برداشتم. سبزی دستهای سکه بود و دسته برداشتم.
قیمت و مقدار : سیب ، تخممرغ ، سبزی .
سیب شش سکه شد، تخممرغ شش و سبزی چهار: روی هم شانزده سکه. بیست سکه دادم و چهار سکه پس گرفتم.
سیب سکه شد، تخممرغ و سبزی ؛ روی هم سکه. سکه دادم و سکه پس گرفتم.
هزینه . پرداخت ، پس باقیمانده .
در راه خانه از کنار دکهای رد شدم که همان سیب را کیلویی دو سکه میداد. اگر از آنجا خریده بودم، دو سکه کمتر میدادم، به اندازهٔ نیم دسته سبزی.
در راه خانه دکهای دیدم که همان سیب را کیلویی سکه میداد. آنجا سکه میشد، پس سکه صرفهجویی میکردم، به اندازهٔ نیم دسته سبزی.
در راه خانه دکهای هست: . اگر آنجا میخریدم، میشد، و ، یعنی نیم دسته سبزی.
با سیوچهار سکه، کیسهای حدود سه کیلو و یک درس به خانه رسیدم: پیش از خریدن، همیشه یک بار همهٔ بازار را بگرد.
با سکه، کیسهای حدود کیلو و یک درس به خانه رسیدم: پیش از خریدن، همیشه یک بار همهٔ بازار را بگرد.
پول باقیمانده ، جرم کیسه . درس: دیدن و خریدن : .
حرفهای کلمهها: ۴۱۷ ← ۳۵۰ ← ۱۶۴.
نمادها را چطور بخوانیم
- جمعِ
- ضرب در
- پس
- وجود دارد؛ هست
- به ازای هر؛ همهٔ
- دلتا: اختلاف
- تقریباً
- بعد؛ سپس