همهٔ قصه‌ها

قصه

شبِ یخبندان

پیش‌نویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.

روی هر بند بزن تا کلمه‌هایش را ببینی.

ساعت ده شب دماسنجِ باغچه چهار درجهٔ سانتی‌گراد را نشان می‌داد. تازه ردیفی کاهو کاشته بودم و می‌دانستم یخبندان، که از زیر صفر شروع می‌شود، آن‌ها را از بین می‌برد.

ساعت دماسنج را نشان می‌داد. کاهوهای من در یخبندان، یعنی زیر ، از بین می‌روند.

ساعت دما و یخبندان .

هوا تا چهار صبح هر ساعت یک درجه سردتر می‌شد. چهار ساعت سرد شدن، دما را ساعت دو بامداد به صفر می‌رساند و از آن به بعد یخبندان بود.

هوا تا ساعت هر ساعت سردتر می‌شود: پس از ساعت . پس در است، یعنی ساعت .

برای ، و یعنی ساعت .

ساعت چهار دما به منفی دو می‌رسید. یک ملافهٔ کهنه داشتم و می‌دانستم ملافه گیاه را حدود سه درجه گرم‌تر از هوای باز نگه می‌دارد. پس آن را روی ردیف کشیدم.

ساعت یعنی و . ملافه گیاه را حدود گرم‌تر نگه می‌دارد، پس یکی روی ردیف کشیدم.

؛ ملافه .

زیر ملافه، سردترین لحظه منفی دو به‌اضافهٔ سه بود، یعنی یک درجه بالای صفر. صبح علف‌ها سفید بودند و کاهوها سبز.

زیر ملافه، سردترین لحظه است. صبح علف‌ها سفید بودند و کاهوها سبز.

✓.

حرف‌های کلمه‌ها: ۴۱۰ ← ۲۰۹ ← ۳۳.

نمادها را چطور بخوانیم

  • اگر و تنها اگر
  • پس؛ نتیجه می‌دهد
  • کوچک‌تر یا مساوی
  • کوچک‌تر از
  • درجهٔ سانتی‌گراد