همهٔ قصه‌ها

قصه

شکستنِ آهنربا

پیش‌نویس: نوشتهٔ یک دستیار هوش مصنوعی؛ هنوز معلمی آن را بررسی نکرده است.

روی هر بند بزن تا کلمه‌هایش را ببینی.

فکر می‌کردم آهنربا از دو تکه ساخته شده که به هم چسبیده‌اند: یک سر شمال و یک سر جنوب. پس سوزنی آهنربایی ده‌سانتی‌متری برداشتم و از وسط شکستم، تا یک شمالِ تنها و یک جنوبِ تنها داشته باشم.

فکر می‌کردم آهنربا دو تکهٔ چسبیده است. سوزنی سانتی‌متری را از وسط شکستم تا شمالِ و جنوبِ جدا شوند.

سوزن ؛ شکستن: آهنربا.

نیمه‌ها را با قطب‌نما آزمودم. هر نیمه هم سر شمال داشت و هم سر جنوب. دو آهنربا، نه دو قطب؛ در کل چهار قطب.

آزمایش با قطب‌نما: هر نیمه هم دارد و هم . آهنربا، نه قطب: قطب.

هر نیمه و دارد؛ قطب.

هر نیمه را دوباره شکستم: چهار آهنربا و هشت قطب. باز شکستم: هشت آهنربا و شانزده قطب. هر تکه همیشه هر دو سر را داشت. هر بار نصف کردن تعداد آهنرباها را دو برابر می‌کند و تعداد قطب‌های شمال و جنوب همیشه برابر می‌ماند.

دوباره نصف کردم: آهنربا و قطب. باز: آهنربا و قطب. بعد از بار: آهنربا، قطب و .

پس از بار: آهنربا، قطب، .

اگر ده بار ادامه می‌دادم، هزار و بیست‌وچهار تکه می‌شد، هر کدام کوتاه‌تر از یک‌دهم میلی‌متر و باز هم با یک شمال و یک جنوب. هرگز قطب تنها پیدا نکردم. تا به حال هیچ‌کس هم پیدا نکرده است.

: تکه، هر کدام میلی‌متر، یعنی کمتر از میلی‌متر، و باز هم و دارند. قطب تنها هیچ‌وقت پیدا نشد.

: ؛ ؛ تعداد قطب تنها .

حرف‌های کلمه‌ها: ۵۰۸ ← ۲۳۵ ← ۶۱.

نمادها را چطور بخوانیم

  • دو به توان کا
  • دو به توان کا بعلاوهٔ یک
  • ان برابر است با اس: شمال‌ها و جنوب‌ها برابرند
  • یک می‌شود دو
  • تقریباً برابر
  • ضربدر
  • کوچک‌تر از